مقدمهی مترجم
کِن گِلدِر در این بخش از کتاب داستان عامهپسند به بررسی ساختار، تاریخچه و سازوکارهای درونی ژانر علمیتخیلی میپردازد. او میگوید داستان علمیتخیلی فراتر از دیدگاهی صرفاً علمی یا گمانهزنی دربارهی آینده است و ماهیتاً ژانری اجتماعی و سیاسی است که همواره میان قطبهای متضادی چون علم ناب و داستان ماجراجویانه (علمیتخیلی سخت در برابر نرم)، ادبیات فاخر و سرگرمیهای تجاری (آثار اصیل در برابر محصولات جانبی) و همچنین ایدئولوژیهای گوناگون (آرمانشهرها و ویرانشهرها، گرایشهای لیبرترین، لیبرال و جمعگرا) در نوسان است. گِلدِر با مرور سیر تطور این ژانر از رمانسهای علمی قرن نوزدهم تا اپراهای فضایی، سایبرپانک و داستانهای مریخی معاصر نشان میدهد که داستان علمیتخیلی با خلق جهانهایی در عظیمترین مقیاسهای ممکن، بستری برای بحثهای جدلی، نقد اجتماعی و مواجهه با نظامهای متفاوت فرهنگی و سیاسی فراهم میآورد.
پانویسهای توضیحی پایان مقاله همه به قلم مترجم است.
داستان علمیتخیلی، سرگرمی و سیاست
برای شکلگیری هر ژانر باید چیزی کاملاً بنیادی در هستهی آن نهادینه شود: «نگرش»، بینش یا پارادایم. سپس تجربیات شخصیتهایش در چارچوب همین پارادایم روایت میشود و این کار اغلب به قیمت کنار گذاشتن تقریباً هر چیز دیگری تمام میشود. برای مثال، داستان عاشقانه مجموعهای از نگرشها را پیرامون عشق دگرجنسگرایانه شکل میدهد و سپس زندگی قهرمانهایش را از طریق آنها ترسیم میکند. داستان جنایی بینشها و مسیر زندگی شخصیتهای خود را بر محور مسائل و ایدئولوژیهای مربوط به جرم، قانون و عدالت بنا میکند. داستان وسترن خود را از طریق دلاوریهای مناطق مرزی و ایدئولوژیهای پیشگامان دربارهی ایالات متحده بیان میکند (که البته میتواند شامل مسائل مربوط به جرم، قانون و عدالت نیز باشد). داستان علمیتخیلی نیز البته باید دستکم ارتباطی با یک دیدگاه علمی، یا آنچه من بهطور کلی دیدگاه علمیاجتماعی به جهان (یا کائنات) مینامم، داشته باشد. اما این در واقع فقط نقطهی عزیمت این ژانر است. کلیدواژههای داستان علمیتخیلی «بسط و تعمیم» و «گمانهزنی» است: هر گرایش علمیای که دارد، باید با خیالپردازی بازآفرینی شود و در قلمرویی دیگر به کار رود، قلمرویی متفاوت از «اینجا و اکنون» یا همجوار آن. داستان علمیتخیلی تنش میان گرایشهای علمی و گمانهزنیهای خیالپردازانه را به نمایش میگذارد، طوری که نام این ژانر گاه تناقض لفظی به نظر میرسد. ننسی کرس، رماننویس معاصر علمیتخیلی، این تنش را در ارتباط با رمان خودش، یعنی قمر احتمالات، اینگونه بیان میکند:
[این اثر] رمانی است دربارهی آیندهی دور، جهانهای فرازمینی، بیگانگان و جنگهای فضایی، و علم بهکاررفته در آن فیزیک است نه مهندسی ژنتیک. من دربارهی فیزیک اطلاعات چندانی ندارم. بخشی را با مطالعه، بخشی را با کمک فکری گرفتن از چارلز [همسر فقیدش، چارلز شفیلد، که او نیز نویسندهی برجستهی داستانهای علمیتخیلی بود] پیش میبرم و باقی را دیوانهوار از خودم درمیآورم. وقتی او داستانم را میخواند، رنگش میپرد و میگوید «اینها چرندیاته» و باز همان بحث همیشگیمان را خواهیم داشت. من میگویم: «میدونم چرنده، ولی این داستان علمیتخیلیه. اگه قرار بود واقعی باشه که میشد رسالهی علمی.» او میگوید علمیتخیلی و من میگویم علمیتخیلی. (کرس ۲۰۰۰: ۶)
این گفتهها برخی از شکافهای درونی این ژانر را آشکار میسازد: بهویژه میان آثاری که جنبهی داستانی خود را تابع الزامات علم «واقعی» میکنند و آثاری که علم «واقعی» را تابع الزامات داستان میسازند. این مسئله معمولاً بهصورت تفاوت میان داستان «علمیتخیلی سخت» و «علمیتخیلی نرم» بیان میشود که شکل دیگری از همان تمایز میان داستانهای جنایی کارآگاهی خشن و معمامحور است. این تفاوت بهمثابهی تمایزی جنسیتی نیز در نظر گرفته میشود: در مورد خاص کرس، همچون تفاوت میان زن و شوهر.
داستان علمیتخیلی ممکن است ارتباطی ناگزیر با علم و دیدگاههای علمی داشته باشد، اما همواره ژانری اجتماعی نیز هست، یعنی ژانری که زیربنای آن را تعهد به تفکر «اجتماعی» تشکیل میدهد، فارغ از اینکه بستر وقایعش چهقدر «فرازمینی» یا در «آیندهی دور» باشد. درست است که برخی داستانهای علمیتخیلی، باز هم مانند داستانهای جنایی، بر مبنای شخصیتهای «خاص» و تکافتاده یا حتی منزوی پدید میآیند: مانند کتاب غریبهای در غربت نوشتهی رابرت هاینلاین، یا بازی اِندر نوشتهی ارسن اسکات کارد، یا عصر الماس نوشتهی نیل استیونسن؛ اما حتی این شخصیتها نیز دستآخر نقشی اجتماعی ایفا میکنند، نقشی که معمولاً رهاییبخش است. از سوی دیگر، داستان علمیتخیلی مجدانه جوامعی تمامعیار خلق میکند و، خوب یا بد، سازوکارهایشان را به تصویر میکشد. حتی زمانی که داستان علمیتخیلی دربارهی تماس با موجودات بیگانه است، همانقدر که ژانری علمی است، ژانری اجتماعی نیز به شمار میرود. واقعیت این است که بهزعم برخی از منتقدان نقش اجتماعی داستان علمیتخیلی جنبهی علمی بودن آن را تقریباً از صحنه محو کردهاست. ادم رابرتز داستان علمیتخیلی را ژانری از جنس «مواجهه با تفاوتها» میداند، گرچه نتیجهی خوشبینانهای که میگیرد (اینکه عامل اساسی این مواجهه «عشق» است) این خطر را در پی خواهد داشت که داستان علمیتخیلی بیش از حد شبیه ژانر رومنس [عاشقانه] به نظر برسد (رابرتز ۲۰۰۰: ۱۸۳-۱۸۴). البته در برخی از داستانهای علمیتخیلی مواجهه با تفاوت بیگانگان شامل هر چیزی میشود جز عشق. با این حال، این رویاروییها همواره در قالب مواجهه میان گروههای اجتماعی به تصویر کشیده میشوند، هر قدر هم آن بیگانگان گنگ، غریبه یا «دیگریانگاشته» باشند. تماس با بیگانگان همواره تماس میان نظامهای اجتماعی متفاوت است، خصیصهای که اغلب ایجاب میکند داستان علمیتخیلی خود را در نوعی منطقهی مرزی قرار دهد و از این حیث با ژانر وسترن قابلمقایسه است، ژانری که آن هم اغلب دربارهی مواجهههای مرزی میان نظامهای اجتماعی متفاوت است. جای تعجب نیست که بستر تاریخی داستان علمیتخیلی استعمار مدرن و، در دوران اخیر، فضای پسااستعماری است.
پایان
دیدگاه خوانندگان