خدمه‌ی فضاپیمایی در مسیر مریخ به زمین موجودی بومی و عجیب را به قیمت ناچیز پنجاه سنت می‌خرند تا در سفر شکم خود را سیر کنند. اما واب حیوانی معمولی نیست. او فیلسوفی صلح‌طلب است که از افکار آدم‌های دوروبرش باخبر است و برای نجات جانش به اصول دموکراسی متوسل می‌شود.


کار بارگیری دیگر رو به پایان بود. آپتوس​ دست‌به‌سینه و گرفته‌رو بیرون فضاپیما ایستاده بود. فرمانده فرانکو​ با فراغ بال و لبخندزنان از تخته‌پل پایین آمد.

گفت: «چی شده؟ واسه همه‌شون پول می‌گیری.»

آپتوس لام تا کام نکرد. رو برگرداند و ردایش را جمع کرد. فرمانده پا روی لبه‌ی ردایش گذاشت.

...

دیدگاه خوانندگان

در حال بارگذاری نظرات...