جلد اثر: جمجمه

درباره‌ی «جمجمه»

کانگِر، شکارچی سابق، در ازای آزادی‌اش مأموریتی ناممکن را می‌پذیرد: با ماشین زمان به گذشته برود و پیش از آن‌که بنیان‌گذارِ آیینی صلح‌آمیزْ نخستین موعظه‌اش را بر زبان بیاورد، او را به قتل برساند؛ تنها سرنخش برای شناسایی بنیان‌گذار، جمجمه‌ی اوست.

برشی از «جمجمه»

کانگِر پرسید: «درباره‌ی چه فرصتی حرف می‌زنی؟ بگو، مشتاقم بدونم.»

اتاق در سکوت فرورفته بود، همه چشم به کانگِر دوخته بودند که هم‌چنان یونیفُرم خاکی‌رنگ زندان را به تن داشت.

سخن‌گو​ آرام به جلو خم شد. «قبل این‌که بیفتی زندان کاروبار تجارتت رو به پیشرفت بود، البته غیرقانونی بود، ولی سودآور. الان چی؟ هیچی، جز این‌که باید شیش سالْ دیگه هم تو زندان سر کنی.»

—

دیدگاه خوانندگان

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...
فاصله‌ی سطرها