دوآر اِو با تشریفات تمام واپسین اتصال را با طلا لحیم کرد. دوازده دوربینِ تلویزیونی او را میپاییدند و امواج فرواثیری تصاویر لحظهبهلحظهی کارش را به سرتاسرِ جهان مخابره میکردند.
فردریک براونترجمهی حسین رحمانیویراستهی امیرمحمد شیرازیان۱۷ تیر ۱۴۰۵زمان مطالعه: یک دقیقه
دوآر اِو۱ با تشریفات تمام واپسین اتصال را با طلا لحیم کرد. دوازده دوربینِ تلویزیونی او را میپاییدند و امواج فرواثیری۲ تصاویر لحظهبهلحظهی کارش را به سرتاسرِ جهان مخابره میکردند.
دوآر اِو کمر راست کرد، بهطرف دوآر رِین۳ سری تکان داد و سپس کنار اهرمی ایستاد که با پایین کشیدنش مدار کامل میشد. قرار بود این اهرم همهی ماشینهای محاسباتی غولآسا در تمام ۹۶ میلیارد سیارهی مسکونی عالم را یکباره به اَبَرمداری متصل کند که همگی به اَبَرماشینی محاسباتی تبدیل شوند؛ ماشینی سایبرنتیک که همهی دانش موجود در تمام کهکشانها را یکپارچه میکرد.
دوآر رِین چند جملهای خطاب به تریلیونها بیننده و شنوندهی این رویداد حرف زد و پس از لحظهای سکوت بالاخره گفت: «اکنون، دوآر اِو.»
دوآر اِو اهرم را پایین کشید. همهمهی سهمگینی برخاست؛ طغیانِ نیروی ۹۶ میلیارد سیاره. چراغها در امتداد تابلوی فرمانِ چند کیلومتری چشمکی زدند و آرام گرفتند.
دوآر اِو قدمی به عقب برداشت. نفسی عمیق کشید و گفت: «افتخار پرسیدن اولین سؤال برای شماست، دوآر رِین.»
دوآر رِین گفت: «متشکرم. سؤالی میپرسم که هیچ ماشین سایبرنتیکی بهتنهایی نتوانسته جوابش را بدهد.»
دوآر رِین رو به دستگاه کرد و پرسید: «آیا خدا وجود دارد؟»
صدایی پُرصلابت بیدرنگ و بیآنکه صدای تقتقِ رلهای به گوش برسد پاسخ داد: «بله، اکنون دیگر خدا وجود دارد.»
ترسی ناگهانی بر چهرهی دوآر اِو نشست. خیز برداشت تا به اهرم چنگ بیندازد.
از آسمان بیابر صاعقهای فرود آمد، دوآر اِو را نقش بر زمین کرد و اهرم را سرِ جایش جوش داد.
دیدگاه خوانندگان