آب چشمهی کُنستان اسپرینگ هر دردی را شفا میدهد و گورستان شهر سالهاست خالی مانده؛ با اینهمه، کلانتر تصمیم میگیرد بهترین گورکن سرزمین را با قراردادی صدساله استخدام کند.
برشهایی از «گورکن کُنستان اسپرینگ»
،،
شهری که مُردههایش را به خاک میسپرد، رنگوبویی متمدنانهتر داشت، البته بهشرطی که مُردهها مُرده میماندند؛ برای همین، فولکواردر گِرِی آگهی استخدام گورکن داد.
،،
آب چشمهی کُنستان اسپرینگ چهار فصل سال گرم بود، پاک و زلال جریان داشت و فقط کافی بود جرعهای از آن بنوشی تا همهی زخمها، کوفتگیها و دردها از تنت رخت ببندند، انگار که جریان آب آنها را با خودش برده باشد.
،،
بزرگترین مزیت اتاق، منظرهی گورستان بود؛ گورستانی محصور در میان نردهها، درست پشت تالار تازهرنگ شهر.
آن زمین صاف و خالی هنوز دستنخورده باقی مانده بود، چراکه تا آن روز پای مرگ به خانهی هیچیک از اهالی کُنستان اسپرینگ باز نشده بود.
،،
خاکسپاری مثل همیشه پیش رفت، جز آنکه کشیش، پس از پایان مراسم، به جان پیشنهاد کرد پیش از آنکه جنازه را در گور بگذارد، کمی خاک کَفَش بریزد تا بالا بیاید.
جان هم روی حرف کشیش حرف نزد؛ اهل جروبحث با اهل کلیسا نبود.
دو روز بعد ساموئل نِس پیچوتابخوران خود را از دل گور کمعمق بیرون کشید و راهی خانه و باغش شد.
خانم دومار تا دید دارد میآید، زیر لب گفت: «میدونستم.»
اولین بار که داستان گورکن کُنستان اسپرینگ را خواندم همینطور مبهوت مانده بودم. تلخی گزندهای در روایت جِنِویو ولنتاین جریان دارد که تا مدتها پس از پایان قصه دست از سر آدم برنمیدارد. در این شهر دورافتاده، همهچیز در آرامش میگذرد و کارها با نظم و مدارا پیش میروند؛ جایی آرام که مردمانش سودای تمدن و آبرومندی در سر دارند. اما این بهشتْ به چه بهای گزافی سرپا ماندهاست؟ تَرَکهای این تصویر بینقص زمانی نمایان میشود که اهالی تصمیم میگیرند گورکنی استخدام کنند. معمای داستان دقیقاً از همینجا شکل میگیرد: در شهری که مرگ راهی به آن ندارد، گورکن دقیقاً چه وظیفهای بر عهده دارد؟
گورکن کُنستان اسپرینگ
شهری که مُردههایش را به خاک میسپرد، رنگوبویی متمدنانهتر داشت، البته بهشرطی که مُردهها مُرده میماندند؛ برای همین، فولکواردر گِرِی۱ آگهی استخدام گورکن داد.
جانِ گورکن در سرتاسر قلمروِ نیر نورد۲ همتا نداشت. گورها را باریک و عمیق میکَند و وقتی به کُنستان اسپرینگ آمد، معرفینامههایی از نیر اودین۳ بههمراه داشت؛ جایی که پس از دومین جنگ با انگلستان بر سر این قلمرو، او را برای به کار بستن هنرش فراخوانده بودند.
فولکواردر گِرِی نگاهی به معرفینامهها انداخت، دست جان را فشرد، آگهی «به گورکن نیازمندیم» را از پشت پنجره برداشت و حسابی راضی بود.
آب چشمهی کُنستان اسپرینگ چهار فصل سال گرم بود، پاک و زلال جریان داشت و فقط کافی بود جرعهای از آن بنوشی تا همهی زخمها، کوفتگیها و دردها از تنت رخت ببندند، انگار که جریان آب آنها را با خودش برده باشد.
شهر نوپا بود (همهچیز در آن سرزمین نوپا بود) و کسبوکار رونق چشمگیری نداشت. زمینهای گِرداگِرد چشمه را باید حسابی شخم میزدند تا با هزار زحمت بشود محصولی از دل خاکش بیرون کشید و آنچنان از دریا، خط آهن و میعادگاههای قبایل بومی دور بود که نه از مسافرخانهداری سودی عاید میشد و نه از سوداگری.
خواربارفروشی و میخانه، دواخانه و تالار اجتماعات شهر، آهنگری و روسپیخانه، کار اهالی را راه میانداختند و نیازی به بیش از این نبود. دفتر فولکواردر، با آن سلول تنگش، همیشه سوتوکور میماند. شَروشوری در کار نبود؛ غریبهها فقط از سر اتفاق گذرشان به کُنستان اسپرینگ میافتاد و اغلب هم با عجله از آنجا میگذشتند تا به ولایتی آبادتر برسند.
با اینهمه، پای چند آدم تنها و بیکس به کُنستان اسپرینگ باز شده بود.
شهر به درد آدمهای دقیق و پُرحوصله میخورد و هر گاه اهالیاش در تالار اجتماعات جمع میشدند تا تصمیم بگیرند از آب چشمه به تازهواردان بدهند یا نه رأیگیری در کمال آرامش پیش میرفت و کم پیش میآمد صدای کسی در تالار بلند شود.
(البته صدای خانم دومار۴ گاهی چنان بلند بود که طاقت بقیه را طاق میکرد، اما اهالی شهر هوای خودیها را داشتند آخر کسی که لبش به آب کُنستان اسپرینگ تر شده بود، دیگر کجا را داشت برود؟ و به همین خاطر کسی به دادوقال او گیری نمیداد.)
در تمام این سالها فقط هوزایا فرود۵، پیرمرد دواساز، توانسته بود آب چشمهی کُنستان اسپرینگ را بیرون ببرد. دو سال پیش، یک روز صبح زود، پیش از آنکه دست فولکواردر گِرِی به او برسد، پشت گاریاش نوشته بود: «آبجوِ کُنستان، اکسیر معجزهآسا» و سه بشکه از آب چشمه را با خود برده بود.
پایان
پایان بخش رایگان
نشر اسب هیچ حامی مالی یا سرمایهگذاری ندارد؛ دارایی ما وقت و
دلبستگی چند نفر است و البته خوانندگانی که برای ادبیات مستقل ارزش قائلاند: انتخاب
میان دهها اثر، متنی که سطربهسطر سنجیده و بارها ویرایش شده، و جلدی که اختصاصاً
برای همان اثر طراحی شدهاست.
«حمایت ویژه» یعنی سهم بیشتری از این مبلغ
مستقیماً به دست پدیدآورندهی اثر میرسد.
دیدگاه خوانندگان